لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
مے گذارم تا سرم را روے آن دوشے ڪه نیست
گریه خواهم ڪرد در گرماے آغوشے ڪه نیست
مانده در آیینه چشمے خیره در چشمان من
حرف ها دارم بگویم از تو با گوشے ڪه نیست
مے رسد الهام شعر تازه اے از راه با
چشم هاے مست و خندان غزل نوشے ڪه نیست
نیستے و
لحظه ے دلتنگے ام را زنگ خواهم زد ولی
هیچ چیزے بدتر از وقتے تو خاموشے ڪه نیست
تاريخ : سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ | 17:15 | نویسنده : *Parisa* |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید






